اهواز ، شهری که خواب ندارد

“اهواز ، شهری که خواب ندارد ” نوشته ی زیبای روزبه امین عزیز است که به زیبایی تمام شهر اهواز را توصیف کرده است و من هم با کسب اجازه از روزبه ، این مطلب زیبا را در وبلاگ خودم قرار داده ام .

اهواز، شهری که خواب ندارد

اهواز شهر باحالی است. هر چقدر که این توصیف ساده و راحت باشد، بیانگر همه ویژگی های این شهر نیست. حس و حال واقعی آن فراتر از این حرفهاست. خیلی‌ها این شهر را ندیده اند و یا درباره آن بسیار کم شنیده اند. چون در فاصله نسبتا دوری از مرکز کشور که تهران است قرارگرفته و در شرایط فعلی تنها می‌تواند شبانه روز نفت تولید کند.گذر مردم عادی که بیشتر به جاده‌ شمال، بقایای ایران باستان و سفرهای زیارتی است. پس احتمالا این شهر را کمتر دیده باشند.

رودخانه ی کارون
اهواز

بعد از فروپاشی کامل زیست محیطی در کشور، نام خوزستان با «حمله ریز گردها»، بر پا شدن خاک در هوا و غبارهای معلق در هوای چند روزه پیوند خورد. احتمالا حالا دیگر همه حداقل یکبار هم که شده نام اهواز را شنیده باشند.

تواضع و روحیه جنوبی مردم این شهر آنها را از جار و جنجال شعاری کردن محل زندگی و فرهنگ‌شان دور نگه می دارد. همه چیز بسیار دوستانه به نظر می‌رسد.

اسطوره جنوب و جنوبی

داستان قدیمی این است، یک جایی به نام جنوب وجود دارد. آبادان آنجا هست که در قدیم پالایشگاه نفت داشته که در زمان حکومت پیش از انقلاب اسلامی پر از امریکایی و انگلیسی بود. مردم شهر شلوار جین و تک پوش‌های خوش رنگ خارجی می پوشیدند، توی شهرک های تمیز زندگی می کردند و همه عینک آفتابی می زدند.

از جالب‌ترین اتفاقات تاریخی آنجا اینکه میشل فوکو، در بحبوحه انقلاب ایران در باشگاه صنعت نفت آبادان برای عده ای از کارگران و دانشجویان و مردم علاقمند پیرامون بعضی مسائل صحبت کرد. فیلسوف، باستان شناس فرهنگی و فعال اجتماعی مشهور فرانسوی که اخبار انقلاب های جهان سوم را نیز دنبال می‌کرد. گویا او همانجا به آنها توضیح داد که چه رویایی در سر دارند، ولی در این مورد که چه کابوس‌هایی خواهند دید، هیچ نگفت.

کسانی هم جنوب را با خرمشهر یکی می‌دانند. تلویزیون دولتی ایران در رواج  چنین تصوری نقش به سزایی داشته. این مربوط به روایت‌های رسمی از وقایع جنگ هشت ساله و سفر کاروانهای زیارت کنندگانی است که چند سالی می‌شود که راهی مناطق «عملیاتی» جنگ ایران و عراق می‌شوند. خرمشهر، شهری که از دست رفت ولی پس از سقوط با شجاعت و مقاومت شهروندان و با پشتیبانی نیروهای نظامی ایران، باز پس گرفته شد .

تصویری از خرمشهر پس از بازپاس گرفتن شهر
تصویری از خرمشهر پس از بازپاس گرفتن شهر

در دو شهر آبادان و خرمشهر متاسفانه روند بازسازی و توسعه شهری، اقتصادی، فرهنگی و بهبود زندگی شهری بسیار کند صورت می‌گیرد. همچنان بر اینکه این دو شهر حال و هوایی جنگ زده را القاء کنند بسیار پافشاری می شود. علیرغم وجود منابع فراوان نفت و گاز، برخورداری از امکانات ایجاد بنادر آزاد  و همچنین وجود جمعیت جوان مشتاق به تغییر و آماده کار و فعالیت، این دو شهر در کمبود زیر ساخت و خدمات شهری، فقر و بیکاری غوطه ورند و حتی از آشامیدن آب سالم محروم مانده‌ اند.

جنوب صدا و سیما هم عده ای عشایر لر و عرب و باقی مردم متحدالشکل کوچه و خیابان را نشان می‌دهد که همگی از جنگ ایران و عراق خاطره ای دارند، تا امروز همچنان زنده اند و بیخیال و معتقد زندگی می‌کنند. وقتی تصویر کلیت زندگی و خُلق اجتماعی قومیت ها و یا مردمی که همچنان به مرکز مهاجرت نکرده اند به صورت یکدست لباس محلی، یک لهجه خاص و یا رنگ پوست و شکل صورت و سبیل داشتن خلاصه شود، برداشت های قالبی در میان مردم رواج می یابد.

اندیمشک یکی دیگر از شهرهای مشهور جنوب کشور است که تا به امروز همچنان شبیه به یک پادگان نظامی است. یک خیابان بلند اصلی، یک کمربندی و مجموعه ای از قرارگاه های دفاعی که پیرامون آن را دوره کرده اند. همه چیز آنجا شبیه خاکریز است. دزفول نیز درگذشته شهری شناخته شده بود. چون که در زمانی نه چندان دور قطب مهم کشاورزی کشور محسوب می شد. این شهر پس از جنگ اهمیت فرهنگی خاصی پیدا کرد. چرا که به شکل مداوم مورد هجوم بمباران هوایی نیروهای عراقی قرار می گرفت. شهرهای دیگر استان خوزستان به غیر از مسجد سلیمان  که محل کشف اولین چاه نفت ایران و امروز بیقوله ای دور افتاده است، خیلی شناخته شده نیستند.

عده ای هم فکر می‌کنند که جنوب، جنوبی و یا اهوازی چیزی است که در فیلم هایناصر تقوایی و یا بهرام بیضاییدیده اند. چهره سوخته و خاک خورده از یک آدم سبزه با موی وزوزی با زیرپوش سوراخ سوراخ نازک سفید رنگ یا آبی با یک دمپایی پلاستیکی. به عنوان تصویر یک آدم جنوبی.

عدنان غفراویانبازیگر فیلم "باشو غریبه ای کوچک " در میدان اصلی لشکرآباد سیگار فروشی میکرد
عدنان غفراویان بازیگر فیلم “باشو غریبه ای کوچک ” در میدان اصلی لشکرآباد سیگار فروشی میکرد

فراموش نمی‌کنم، هر وقت در محیط کارم در تهران به شیوه روزمره با مطرح شدن بحث های قومیتی و منطقه ای در میان همکاران و بالا گرفتن تحقیرها و تعصبات ناخودآگاه همراه با آن، از من می پرسیدند تو کجایی هستی؟ و من در پاسخ می‌گفتم در اهواز به دنیا آمده ام و تا نوجوانی سال ها در آنجا زندگی کرده  و بزرگ شده ام، با تعجب جواب می شنیدم: واقعا؟ پس چرا لهجه نداری؟ عرب هستید؟چرا «سیاه سوخته» نیستی؟ چرا موهات وز نیست و از این کلیشه‌هایی که در مورد مردم دیگر شهرها و قومیت ها در همه جا رواج داد.

خلاصه کنم، شهر اهواز که در مرکز استان خوزستان قرار دارد با مجموع کردن فرهنگ‌های متنوعی از زندگی شهری و همزیستی مسالمت آمیز چند مذهب و قومیت، چون مسلمان، مندایی و آشوری، فارس، عرب و لُر در کنار یکدیگر، می‌تواند بیش از همه دیگر شهرهای آن استان حال و هوای کل آن منطقه را نمایندگی کند.
اهوازی ها همیشه و در نهایت یک لهجه شناخته شده مشخص دارند که حداقل باعث می‌شود یکدیگر را در هر کجایی که باشند به خوبی بشناسند. آنها کمی سریع و پر انرژی صحبت می‌کنند و ناخودآگاه هنگام گفت وگو با دیگران بعضی کلمات را به یکدیگر متصل می کنند.

فضای شهری و زندگی روزمره مردم

در نگاه اول، فضای سبز تازه‌ ی شهر و درخت های شادابی که تا پیش از این نبوده اند بسیار جلب توجه می‌کند. چیزی که بیست سال پیش و در زمان کودکی من وجود نداشت. تصورش ناممکن بود. واقعیت مناظر شهری آن زمان نبود هر نوع گیاه و یا فضای سبز عمومی و طبیعی بود.

انگار که بعد از گذشت سال ها بی توجهی نشان دادن به محیط زیست، مسئولان در نهایت به این نکته توجه کرده اند که اقلیم گرم و خشک آن منطقه، نیاز به درخت‌کاری دارد. مخصوصا پس از خشکسالی و فرسایش شدید خاک در سال‌های اخیر، برداشت حریصانه نفت بدون رعایت استاندارد، ایجاد اختلال در دِبی رودخانه کارون با ساخت و ساز انواع و اقسام سدهای کوچک و بزرگ در مسیر آن و متداول شدن گرد خاک های چند روزه به علت بیابان زایی در ادامه همه این ها، تولید فضای سبز اهمیت هر چه بیشتری یافته است.

درخت‌هایی که به شکل معمول طی سال‌ها در آنجا کاشته می‌شد اوکالیبتوس، زبان‌گنجشک و در بعضی محلات قدیمی شهر درخت سپستان بود. با توجه به مصرف زیاد آب و مدت طولانی مورد نیاز برای رشد و همچنین برگ ریزی فراوان این درخت‌ها، ادامه کاشت آنها مشکلات فراوانی چون مصرف بی رویه آب و مشکل نظافت در معابر عمومی ایجاد می‌کرد.

 کُنار درخت بومی جنوب ایران است، اما کاشت و نگهداری از آن در فضای شهری نیازمند صرف وقت، توجه و هزینه زیاد می‌شود.

در برنامه های توسعه فضای سبز تلاش می‌کنند که از درخت‌های قدیمی به شکل بهتری نگهداری کنند و به جای آنها از درخت‌های جدیدی با نام کنوکارپوس استفاده شود. این درخت همیشه سبز، سازگار با محیط های گرمسیر و خاک شور و بومی استرالیا است که برای استفاده شهری بهینه شده و رقم های جدید آن در اندازه  و شکل های مختلف در گلخانه هایی در خود شهر، تولید می شود و سپس نهال آن در اختیار شهرداری قرار می‌گیرد.

گیاه کنوکارپوس گیاهی همیشه سبز و از تیره ی بادام هندی هست
گیاه کنوکارپوس گیاهی همیشه سبز و از تیره ی بادام هندی هست

جدیدا کاشت این گونه ی درختی همراه با چمن کاری فراوان که فضای سبز عمومی را چشم نواز می‌کند، به صورت همزمان دنبال می شود. البته متخصصان کشاورزی و باغبانی انتقادات زیادی به این درخت‌های جدید دارند. از جمله اینکه جانداران بومی منطقه مخصوصا گنجشک‌ها این درخت ها را دوست ندارند و در آنها لانه نمی‌کنند و فشردگی برگ های این درختان جلوی گردش باد در هوای شهر را می‌گیرد. شرایط خشکسالی و کمبود منظره سبز در کنار سرعت رشد و پر برگی سبز کننده فضای کنوکارپوس، بحث استفاده نکردن از آنها را بی اثر کرده است.

پروژه های عمرانی بسیاری همچنان در حال ساماندهی هستند. بدنام ترین آنها قطار شهری است که چشم انداز دوردستی از توسعه و تغییر فرهنگی را جلوی چشم مردم پیش می‌کشد. عملیات ساخت و راه اندازی آن بیش از حد طول کشیده و حمل و نقل عمومی را در بعضی ساعات روز با اختلال مواجهه می‌کند. در نتیجه بخش زیادی از صحبت‌های روزمره مردم درباره بی‌کفایتی مسئولان شهری است.

در مقابل پروژه های دیگری چون پل کابلی که همین اواخر به اتمام رسید،  بهره برداری از مسیرهای جدید جاده ساحلی در دو طرف رودخانه کارون، راه اندازی پل پیاده روی باصفایی با نام  پل طبیعت در کنار پارک لاله که از روی رودخانه کارون می‌گذرد و همچنین احداث چند مرکز خرید، تفریح و سیتی سنتر، شهر را از هر نظر سرگرم کننده، زنده و پر جنب و جوش می‌کند .

هوای بهاری اهواز بسیار عالی است. هر چند ساعت یکبار باران های دلچسبی هم می بارد. در طول روز بازارهای خرید تازه، بخش‌های خدماتی، مغازه ها، ادارات و سازمان‌های دولتی و خصوصی فعالیت دارند که البته به علت نزدیکی مسافت ها و همچنین رواداری فرهنگی و تعامل موجود در میان مردم، این فعالیت‌ها در کوتاه زمان و تا آنجایی که ممکن است با خوشرویی و به سادگی انجام می‌گیرد. با سپری شدن روز و هنگام غروب آفتابِِ همیشه روشن که با خنک تر شدن هوا همراه است، زندگی جان تازه ای به خود می‌گیرد. با آمدن تاریکی روز دومی آغاز می شود.

خانه ها پر سر و صدا می شوند. مردم به کارهای تفننی می‌پردازند. به کوچه و خیابان می آیند و یا راهی بازارها و مراکز خرید و تفریح می شوند. دوستان به خانه ها و یا پاتوق های همیشگی خود در نقاط مختلف شهر می روند و در آنجا از خلوت خود لذت می برند. زندگی دیگری در این خانه‌ها جریان دارد که شخصی و خصوصی است.

پل طبیعت با جشم انداری وسیعی از رودخانه ی کارون جای فوق العاده ای برای پیاده روی است
پل طبیعت با جشم انداری وسیعی از رودخانه ی کارون جای فوق العاده ای برای پیاده روی است

آنهایی که در خانه نمی‌مانند، این ساعات خنک را در چشم اندازی از رودخانه کارون و در کنار یکدیگر سپری می‌کنند. این شهر دیر می‌خوابد. مثل تهران نیست که راس ساعت یازده شب زندگی شهری به اجبار خاموش شود. تعجب نکنید اگر نیمه شب و یا ساعت چهار صبح یک نفر و یا دو دوست و چند نفری را ببینید که در گوشه ای از جاده ساحلی آرام نشسته باشند. آنها خود را به فضای آزاد رودخانه ای سپرده اند که روح این شهر است. در افکار خود غرق شده اند. این شهر از این جهت مدرن است که در آن شب و روز به یکدیگر پیوند می‌خورند.

محله های پر رونق شهر کجاست

تنوع فرهنگی در تمام زوایای زندگی مردم این شهر دیده می شود. از جمع دوستان گرفته که با لهجه های گوناگون عربی، لری و یا متعلق به شمال خوزستان براحتی در کنار هم خوب هستند تا بافت بازارهای سنتی، محله های مدرن و یا مناطق خود اشتغالی تازه تاسیس شده در بعضی مناطق شهر، تفاوت ها با عینیت تمام در کنار هم زندگی مسالمت آمیزی دارند.

برای مثال محله لشکرآباد که تا همین چند سال پیش منطقه ای بسیار محروم و جرم خیز در کناره اتوبان گلستان پرت افتاده و با برچسب «دزد و قاچاقچی» مشهور شده بود، به محله ای شاد و پررونق، اقتصادی و خلاق تبدیل شده. مردم از هر سن و سال و مخصوصا جوانان دختر و پسر، ازهر فرهنگ و قومیتی به آنجا رفت و آمد دارند.

خیابان انوشه در لشکر اباد و رونق شبانه ی غذا فروشی ها ی این محله
خیابان انوشه در لشکر اباد و رونق شبانه ی غذا فروشی ها ی این محله

ساکنان  این محله اکثریت از قوم  عرب هستند. آنها موفقیت های جدید شهرنشینی خود را مدیون خلاقیت و به کار بردن نکات مثبت خلق و خوی خود هستند. در طی چند سال اخیر آنها توانسته اند با راه اندازی کسب و کارهای خُردی که از سنت ها، فرهنگ و خوراکی‌های لذیذ آنها سرچشمه می‌گیرد، به شکل تازه ای باز اجتماعی شوند و به هویت فرهنگی خود شکل و شمایل تازه ای بدهند. مهمتر از آن از نظر اقتصادی مستقل و از نظر فرهنگی برای دیگر قومیت ها به عنوان گروهی شهروندان سخت کوش و مهربان به رسمیت شناخته شوند.

هر چند که در میان آدم های سنتی تر که ترس از بیگانه ها هیچوقت آنها را رها نمی کند همچنان کلیشه های ضدیت عرب و عجم با یکدیگر دیده می شود، ولی نسل های جدید تر کاملا به این حرف ها بی اهمیت اند. اکنون عرب ها برای آنها و دیگران الگویی از امیدواری به زندگی و جنب و جوش حرکت های آرام فرهنگ بومی هستند.

بازار فلافل اهواز نزدیک به فلکه لشکر آباد و جایی است که می توان آن را گذرگاه از شیر انسان تا جان مرغ نامید. وجب به وجب پر از کُبه فروشی(یک مدل غذای سنتی عربی سبک) و سمبوسه و فلافل و دیگر فرآورده های مشابه است که به شکل های مختلف و به صورت سلف سرویس سرو می‌شود.

سرو فلافل در فلافل فروشی های لشکر اباد
سرو فلافل در فلافل فروشی های لشکر اباد

غذاهایی خوش آب و رنگ که به خاطر فضای پیرامون خود و صمیمیت و راحتی فروشندگان با مزه تر می‌شوند. در این بازار می‌توانید انواع و اقسام غذا و خوراکی و دیگر وسایل خوشگذرانیهای ساده و ارزان  را تهیه کنید. مخصوصا با انتخاب وسیعی از شیرینی ها و نوشیدنی ها و باقلواهای جور واجور هم روبه رو می شوید. همگی به چند بار امتحان کردن می ارزند.

جذاب ترین بخش‌اش برای من قهوه ی عربی بود که یک دکه‌دار مودب و خوش برخورد به اسم دایی رحیم در شات های کوچک تمیز، با گرمایی ملایم و با یک طعم عالی به قیمت پانصد تومن می‌فروخت. ما که سه نفر بودیم تنها با خرج کردن دو هزار تومان بسیار کیف کردیم. باور کردنی نیست که شما بتوانید در جای دیگری از این قهوه ها ببینید.

تا همین چند سال پیش کیانپارس که محله ای بالا شهر محسوب می شود، پر رفت و آمد ترین منطقه خوشگذرانی مردم بود. اکنون دیگر چنین نیست. من نوجوانی خود را در این محله سپری کردم و خانه ما آنجا بود. یک خیابان اصلی نه چندان چشم نواز، آپارتمان‌های گران قیمت در خیابان های فرعی با عنوان شرقی و غربی، چند مرکز خرید قدیمی و جدید، چند پیتزا فروشی و دو تا کافی شاپ که البته همچنان هم به عنوان مسیر رفت و آمد جوانان استفاده می‌شود اما دیگر چون زمان های گذشته گُل این شهر نیست.

شاید بهترین تحول این سال‌های محله کیانپارس تاسیس یک کتاب فروشی خوب و معقول در ابتدای فلکه سوم با نام کتابفروشی مُحام باشد. تا پیش از این شهر تنها یک کتاب فروشی درست و حسابی داشت. کتابفروشی رشد برای همه شناخته شده است. یک کتاب فروشی حرفه ای که در دوران نوجوانی ام تقریبا هر کتابی می خواستم را آنجا گیر می آوردم.

حالا خیایان دیگری به اسم خیابان وهابی که حد فاصل بین دو محله کیانپارس و کیان آباد است رونق اقتصادی و رفت و آمد شبانه روزی بیشتری دارد. اگر در حوالی آنجا زندگی می‌کنید امکان ندارد از حداقل روزی دو بار سر زدن به این خیابان بی نیاز باشید. محله‌ای پر از مغازه های تازه تاسیس، غذا فروشی و کیترینگ، نانوایی و قهوه فروشی و داروخانه و سوپر مارکت و … چند فروشگاه کوچک فروش لبنیات تازه دزفولی و شوشتری به تقلید از اشتغالات پول ساز عرب ها، در آنجا مشغول به کار هستند.

دو محله دیگر نیز در طی این چند سال و به طبع تغییرات کلی شهر بسیار عوض شده اند. زیتون  یکی از محله های قدیمی شهر است که این روزها با تاسیس چند مرکز خرید طبقاتی جدید و رستوران های سبکِ جدید محلی برای رفت و آمد جوانان، ماشین گردی و پاساژ گردی است. در حالیکه در گذشته منطقه ای مسکونی و آرام بود که به دو قسمت کارگری و کارمندی تقسیم می‌شد. من در زیتون کارمندی به دنیا آمده ام و در دوران کودکی یک بار شاهد اصابت یک موشک از فاصله دور به یکی از کوچه های اطراف خانه مان بودم.  بعد مادرم و همسایه ها را به خوبی به یاد دارم که نقاط کنده شدن دیوار ها با ترکش را به یکدیگر نشان می دادند.

محله نادری هم با تغییر بسیار همراه بوده. این محله جزء مناطق قدیمی تجاری شهر محسوب می شود. زمانی که سال آخر مدرسه راهنمایی بودم پس از مدرسه و قبل از به خانه رفتن یکی دو ساعتی در پاساژهای قیصریه و سلمان فارسیکه جزء معدود نقاط تفریحی آن زمان بود پرسه زنی می‌کردم. آن روزها خیابان نادری همزمان محل تردد جمعیت انبوهی از ماشین ها و مخصوصا انواع تاکسی، آدم ها و موتور سیکلت و دوچرخه بود. اما امروز ماشین ها دیگر نمی توانند از آن عبور کنند، خوشبختانه «پل اعدام» را بر چیده اند  و در یک خیابان پهن نسبتا طولانی تا چشم کار بکند جمعیتی از آدم هایی را می بینید که در جهات مختلف به دنبال کارهای روزمره خود هستند و با توجه به خیابان های آن منطقه می توانند به بازار امام،  طالقانی و یا بازار کاوه  رفت و آمد داشته باشند.

بازار امام خمینی بازار سنتی شهر است که مثل اکثر بازار های سنتی، دیگر چیز خاصی در آن دیده نمی‌شود. طالقانی مرکزی برای خرید تجهیزات صنعتی،کامپیوتر و به خصوص مرکز طلافروشی هاست. بازار کاوه یک بازار روز قدیمی ست که به فروش ماهی، خرما، میوه و خشکبار تازه بسیار مشهور است و هر رهگذری را حتی اگر خریدار هم نباشد سرگرم خود می‌کند.

جاده ساحلی
جاده ساحلی

در هر کجای شهر که باشید می توانید با عبور از جاده ساحلی به نقطه دیگری از شهربروید که این خود به معنای جابه جایی های راحت در شهر و وجود مسیرهای ارگانیک در آن است. در حالی که سالها پیش برای عبور از دو سوی رودخانه کارون باید تنها از روی پل قوسی، یک پل بازمانده از زمان جنگ که از صفحات فولادی به هم پیچ شده تشکیل شده بود و یا پل نادری پرترافیک و کم عرض عبور می‌کردید.

اما حالا و پس از احداث هشت پل، جابجایی در شهر خیلی ساده شده.  پل کابلی جدید با نمای مدرن با چند صد متر فاصله با پل قوسی قدیمی یا همان پل سفید که مشهورترین نماد شهری اهواز نیز هست، دورنمایی از دو نمونه الگوی معماری با تقریبا صد سال اختلاف زمانی را نشان می‌دهد.

نمایی از پل هشتم و یا پل کابلی در شب
نمایی از پل هشتم و یا پل کابلی در شب

جاده های ساحلی که فکر می کنم در مهیا بودن آزادی های اجتماعی یک قابلیت توریستی عالی محسوب شوند، عرصه های وسیعی از تفرج گاه های عمومی به وجود آورده اند که نظیر آن را در شهر های دیگر پیدا نمی‌کنید. در این فضاهای باز چشم انداز وسیعی از آسمان، رودخانه و تا دور دست های شهر، حس خوشایندی را به شما القاء می کند.

با وجود چمن کاری های فراوان و مسیرهای سنگ فرش در کناره و طول این جاده ها، شما می‌توانید ساعت های متمادی در گوشه ای بنشینید، ورزش، دو چرخه سواری یا بازی کنید. تنها یا با دیگران وقت بگذرانید و یا گشت و گذاری طولانی مدت و دلچسب با ماشین به تمام نقاط شهر داشته باشید.

شهرها، سرنوشت ساکنان خود را تعیین می‌کنند

نمی‌توان تجربه خود از سفر به یک شهر یا سکونت در آن را به طور کامل به دیگران منتقل کرد. اما گزارش کردن همیشه وسوسه کننده است. اینبار که اهواز بودم احساس خوشایند راحت بودن را تجربه می‌کردم. من سال ها پیش برای ادامه تحصیلات و یافتن موقعیت شغلی بهتر به تهران مهاجرت کردم. آنچه می‌خواستم انجام دادم، این چند سال در کارهایم موفق بودم و زندگی من در تهران به خود شکل گرفت و اکنون ادامه دارد.

همیشه تهران را دوست داشتم، اما در این یک سال اخیر این احساس ام تغییر کرد. امروز فکر می‌کنم اینجا هم شهری کوچک و به هم ریخته است که تنها به خاطر تنوع اجتماعی اش و اینکه می‌توانی خودت را توی جمعیت گم کنی قابل تحمل می‌شود.  آنچه که آن را تضاد مثبت شهر نسبت به شهرستان می‌دانم.

در تهران  فشردگی آدم‌هایی که برای به دست آوردن امکانات نخستین مشغول رقابت‌های آزار دهنده در شرایطی نابرابر هستند توی ذوق می‌زند. تورم روزانه است، روزمرگی و دیگر محدودیت های رسمی مربوط به آزادی های اجتماعی، در اینجا بیش از شهرستان هاست. البته قاعده کلی را فراموش نکنیم، در تمام شهرهای ایران زندگی توی خانه ها و ماشین ها در جریان است و نه در خیابان‌ها و در هر صورت با کمبودهای فراوان می‌گذرد.  تهران در ذهن من با اشباع حاکمیت سیاسی در یک نقطه مترادف شده، شاید این روزها در شهرهایی که فاصله بیشتری با این مرکز سیاسی و فرهنگی دارند زندگی اندکی بهتر، آزادی اجتماعی اندکی بیشتر و مجالی برای پیاده روی وجود داشته باشد که همچنان تحت کنترل کمتری قرار دارد.

تمام مدت سفرم به اهواز در بهار 1392، محله نیوساید و با دوستای عزیزم بودم . این نوشته  را به آنها تقدیم می‌کنم.  سارا، سروش و نگین به یاد اینکه با آنها خوش بودم.

11 دیدگاه برای “اهواز ، شهری که خواب ندارد

  1. بسیار زیبا و دقیق… زندگی شما خیلی شبیه سرگذشت بنده هستش.. بزرگ شدن در کیانپارس، مهاجرت از خوزستان بدلیل تحصیل و سپس سکونت دائم در تهران و اشتغال در آنجا.. و دقیقا تمام تعاریفی که از زندگی در این شهر بزرگ داشتین… و در نتهایت احساس نیاز به بازگشت به شهر خود… تشکر فراوان از متن زیبا و کامل و با دقت شما..

    [پاسخ]

  2. شما حتما تازه از اطراف اهواز اومدید و مطمئنم آرزوی بزرگت داشتن خونه توی اهوازه اما نمیدونم چرا امثال شما تا پا تو اهواز میزارن و جایگاه شغلی و معیشتی پیدا میکنن که حقشون هم نیست یهویی اهواز واسشون گندترین شهر میشه!!!

    [پاسخ]

  3. من بچه اهوازم ولى با شما موافق نيستم اين حرفها همش توهم شهر اهواز ديگه وجود نداره مردم خسته دل شكسته داره كه هيچ مسو لى به داد مردمش نمى رسه بيكارى فقر بدبختى اختلاف قومى و عقب ماندگى از همه لحاظ فرهنگى واجتماعى و ضعف در مديريت شهرى و غيره

    [پاسخ]

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *